جستن حقیقت در سایهها
مدت کوتاهی در رسانههای ایران کار کردم و سپس به صورت فریلنس ادامه دادم.
۱۶ سال سابقه همکاری با تنها شبکه خبری آلترناتیو مستقل کانادا و آمریکا داشتم که متأسفانه این روزها حال و روز خوبی ندارد.
سالهاست که طالعِ من با تاریکترین نقاط زمین گره خورده است. از روزی که برای مستند کردن روشهای اشتباه استخراج سنگ به افغانستان رفتم و ناخواسته همسفرِ اولین پرواز نیروهای ویژه آمریکایی پس از ۱۱ سپتامبر شدم، مسیر زندگیام برای همیشه تغییر کرد.
در این سه دهه، هرجا که دیگران راهی برای فرار میجستند، بودم. در میان هراسِ بیامان ابولا و کرونا، در قلب فاجعه پورنوگرافی کودکان در فیلیپین و در میان نوزادانی که در هند فروخته میشدند. بسیار شاهد مرگهای متناقض بودهام؛ از اتانازیِ آرام در هلند تا مرگهای اجباری و بیصدا در معادن طلای زامبیا، جایی که جانِ یک انسان کمتر از دو دلار میارزد.
بدن من با گلولهها و چندین ترکش، نقشه جغرافیای تمام درگیریهایی است که دیدهام. اما زخم اصلی بر روح مینشیند. در هر قبر دستهجمعی که گزارش کردم، بخشی از وجودم را دفن کردم. حالا این سایت، حاصلِ آن «بیحسیِ» مقدسی است که از تماشای توحشِ اشرف مخلوقات به دست آوردهام. اینجا فضایی است برای حقیقت، بیهیچ پیرایهای. هستم تا آنچه که دیگران جرئت دیدنش را ندارند، روایت کنم.
پس از ورود روپرت مورداک و تغییر سیاستهای شبکه، همراه با ۱۲ نفر از همکارانم (گزارشگر، خبرنگار، ادیتور و تیم فنی) کار را ترک کردیم و به صورت فریلنس ادامه دادیم؛ کاری که الان مشغول آن هستم.دویدن در میان خون و باروت است. من آموختن را از خبرنگاران تراز اول انگلیسی شروع کردم، اما حقیقت را در نایروبی، دارالسلام و بلندیهای مزارشریف یافتم.
کارنامهام، لیستی از اتفاقات ناخوشایند است. روایتگرِ درد بودهام و هنوز هم هستم. از تجارتِ معصومیت در شرق آسیا تا بردگیِ مدرن در معادن آفریقا. دیدهام که چطور انسان میتواند به نام دین، سلاخی کند و به نام نیاز، نوزاد بفروشد. در تمام این سالها، همکاران و دوستان زیادی را در کنارم از دست دادم و خودم با ترکشهایی در تن به زندگی ادامه میدهم که هر لحظه یادآورِ شکنندگیِ حیات هستند.
بخشی از من در افغانستان ماند، بخشی در عراق، بخشی در زامبیا با روزی دو دلار و بخشی در هند. آنچه امروز میخوانید، صدای کسی است که ترسی از گفتن ندارد. همان قدر که از مردن.
